بازار سیاه

تعرفه تبلیغات در سایت

و خنده هایت رازی است بین من و تو؛ رازی که ۳۶۵ روز سال پنهانش می کنم. چشمانت کاسه ی ابری است که هر سرزمینی را از خشکسالی نجات می دهد. راه رفتنت چنگ زدن است بر صورت تمام پلیکان های دنیا؛ و دیدنت تشرف خستگی هایم است به هیچ بودن. گاهی وقت ها می شود به تو نگاه کرد و دیگر ... دیگر ... و دیگر هرگز به خود بازنگشت.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 11:42
برچسب‌ها :

دیر زمانی است که غبار چشمانم را دست نکشیده ای. لاله های تنم واژگون شده اند و تو هنوز ندیده ای. حسرتت زنجیری است بر نفس هایم که هر بازدمش بدون تو تازیانه میزند بر صورتم. هوا سرد است و صورتم حتی جای سرخ شدن هم ندارد. نت های موسیقی امشب بر سرم اوار می شود و در این شب سرد چشمانم گل می دهند.

شاهزاده؛ پشت پنجره ات را نگاه کن ... نازلی دارد برای ما سخن می گوید ...

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 11:42
برچسب‌ها :

موسیقی هر شب را پیدا می کنم و میغلتم لای نت هایی که از دامنت ریخته است. شراب تمام می شود و تو پیدا می شوی. لبخند می زنی و درست اینجاست که دیگر نمی دانم بخندم یا بغض کنم. درست اینجاست که میفهمم تو برای همیشه هستی اما هر بار دیر خواهی رسید. درست آن لحظه است که می خواهم بودنت را جرعه جرعه بنوشم تا تمام نشوی. تا بمانی و دیگر نروی، تا باور کنی که دوست داشتنت تصمیمی بود بین من و قلبی که دیگر هرگز آرام نمی زند.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 11:42
برچسب‌ها :